سفــــر بــه خلـــــوت مــــــــــــــاه
یکی آسمون یکی باغ پر از سیب یکی مزرعه پر از گندم چه حیف که سهراب میگه: هیچکس او را بر سر یک مزرعه جدی نگرفت به خلوت کده پر از تشویش دعوت شدی هزاران چشم دیگر به دنبالت و هنوز آدم نشدیم با وجود اینکه سالها می گذرد که آدم آمد تا آدم شو د لیک قبول ندارم صحبت همسایه را : شیطان گفت ادم پیدا کنید سجده خواهم کرد چی شده که رفتی کز کردی ماه شک کرد اخم کرد خوابید ستاره هست شاید نمیدان چقدر راه تا پایان مانده است روزی آری روزی نه ... هی.... به سراغ من اگر میایی نرم وآهسته بیا تا.... چینی نازک تنهایی من ... به خانه ام دعوتت میکنم به صرف چای کمی آرامش شاید ورقی فال از حافظ ...
| Design By : Pars Skin |


